قهرمان ميرزا عين السلطنه
6851
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همه كس بعضى تصورات بد مىكرد و براى آنكه مبادا از بد بتر شود و سوءقصدى شود ما رفتيم و گفتيم . ما به اين فرمايش خنده كرديم و بعد تصديق كه واقعا وضعيات بد بود . معزز السلطنه و بيرون كردن خدمهء شاه يك واقعهء ديگرى هم در انظار عوام مثل ساير كارها به خودى خود روى داده كه بسيار مؤثر واقع شد و آن اين بود . معزز السلطنه پرستار محمد على شاه كه پس از خلع او با اين شاه به اندرون آمد و همهچيز شاه با او شد ، الى حال جمعى از خدمهء شاه را كه زيادى بود ، چندى بود مىخواست از اندرون خارج كند ، فهميده يا نفهميده در هفت روز قبل به آنها گفت بروند و همان ساعت آغاباشى شخصى را نزد رئيس الوزراء فرستاد كه امينى روانه شود اينها كه مىروند اسبابهاى خود را مىبرند معاينه كنند فردا اسباب حرف نشود . او گفت به من چه ، مسئول وزير دربار و درباريانند . فرستادند نزد وزير دربار گه . گفت به من چه . بالاخره سرايدارباشى را آوردند معاينه كرد . آنوقت توى گارى چهار چرخه ريخته و بردند . مردم ديدند و بسيار بسيار بدشان آمد . همه مىگفتند اثاثيهء شاه را مىبرند ، زنهايش را بيرون مىكنند . امان ، دخيل ، خدا ، رسول ، چه مسلمانى است ، چه انصافى است . صدر السلطنه : جمهورى امريكا نه ايران در اين بين حاجى صدر السلطنه وارد شد . معتضد السلطنه گفت شما نبوديد در باغ شاه آيهء « فانفذوا [ لا تنفذون ] الا بسلطان » مىخوانديد . گفت بله ، اگر من در خانهء سعد الدوله حرف زدم گفتم جمهورى امريكا نه ايران . گفت شما كه مىدانستيد ايران است چرا رفتيد و گفتيد . گفت من حرف حق مىزنم و جمهورى خوب است اما نه در اينجا ( من از بس مشروطه نوشتهام حاليه هم جمهورى را مشروطه مىنويسم ) . گفت شما خوب است همان شعر بگوئيد . گفت از وقتى كه ريشسفيدها را خارج كردند چنين شد . من در خانهء صمصام السلطنه گفتم من متقاعد نمىشوم ، اين حرف لغو است . به شصت سال كه آدم رسيد تقاعد مىشود . من هشتاد سال دارم امتحان مىدهم . حالتى و آلتى . اما حالتى نطق مىكنم كه هيچكس نكند ، مىنويسم كه كسى نتواند ، كار مىكنم كه احدى نتواند ، اما آلتى . . .